آرسانآرسان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

خاطرات آرسان

پسر 11 ماهه من

1392/12/7 18:16
نویسنده : مامان سونی
232 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گلم نفس مامان روز به روز میگذره و تو بزرگ و بزرگ تر میشی عشقم اما از این روزای تو کارات که ماشالله شیطون وبلا شدی نی ناسم .الو میکنی و تلفن . موبایل از دست در امون نیستند دنبال بابات گریه میکنی و باهاش میری عاشق مردا و دوستای بابایی هستی عمو امید میگه بزن قدش میزنی به دستش فدات شم . واما از حرف زدنت به مارتیا میگی لی له جلال و کامل میگی دایه و داده و دادی .میگی و میدونی شونه مال مو هستش مو ی من و بابایی رو شونه میزنی در قابلمه و ظرف ارو میزاری کابینت ارو واسم خالی میکنی سیب زمینی و پیازارو میریزی و پیاز ارو پوست میکنی . عاشق گوشت و مرغی و دوغ ای .شمع ارو فوت میکنی عاشق آب بازی  هستی یه عادت جدید وسایل ارو قایم میکنی گردو ارو میبری تو بخاری قایم میکنی و پستو نک اتو روزی هزار بار پیدا کنم .من و بابا تو ناز میکنی تا بخوابیم فدای دستای کوچولو ات اینم عکس ماهگردت که با ولنتاین یه روز گرفتیم عروسک میزاری رو پات لالایی میگی واسش اخه بخورمت مهربونممامان ای از کجا شروع کنم فدات شم خدایا شکرتــــــــــــــــــــــتماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

bahar
8 اسفند 92 8:39
نيمايوشيج درجشن يک سالگی فرزندش نوشت "پسرم يک بهار، يک تابستان، يک پائيز ويک زمستان را ديدی؟ زين پس همه چيزه جهان تكراريست، جزمهربانی"پیشاپیش تولدت مبارک آرسان جان
مامان سونی
پاسخ
[ماچم فدات شم مرسی گلم مرسی عزیزم گلمممم
مامان آنیتا(آنیتا بهار زندگیمون)
11 اسفند 92 0:57
مبارکه عزیزم انشاالله تولد یک سالگیت
مامان سونی
پاسخ
مرسی خاله جونم